Show notes
یادت نرود
من برای تو شعر شدم
خط به خط
تحریر کردم خودم را برایت
ناخوانده مگذر از من
کمی مکث کن
واژهها قطره قطره خون دل منند
نوش کن خونآشام مهربان من
نوش کن
هیچ کلمهای را باقی نگذار
مثل اناری سرخ
تا دانهٔ آخر
بعد
پنجره را واکن
بگذار باد بیاید و برود
کاغذها را ببرد
ورقهای سفید
پاکنویس سکوتند
مثل ابرهای سرخوش
هرچه در دلشان بوده باریدهاند
سبکبال
فقط میخواهند بروند پیِ بازی
حالا پنجره را ببند
در را هم ببند پشت سرت
و مرا در تنهاییام
راحت بگذار
✨️💖



