https://t.me/radioshereparsi رادیو شعر پارسی
https://t.me/radioshereparsi رادیو شعر پارسی
محمد مصدق
دعایت می کنم. در میان هستی بی انتها ، باید تو می بودی بیابی جای خود را ،  در میان نقشه  دنیا✨️💖
6 minutes Posted Jun 12, 2026 at 4:59 am.
0:00
6:16
Download MP3
Show notes

گاهی دعایم کن






دعایت می کنم ، عاشق شوی روزی


بفهمی زندگی ، بی عشق نازیباست


دعایت می کنم ،


با این نگاه خسته ، گاهی مهربان باشی


به لبخندی ، تبسم را به لب های عزیزی ، هدیه فرمایی


بیابی ، کهکشانی را ، درون آسمان تیره شب ها


بخوانی نغمه ای با مهر


دعایت می کنم  ، در آسمان سینه ات


خورشید مهری ، رخ بتاباند


دعایت می کنم ، روزی زلال قطره اشکی


بیابد راه چشمت را


سلامی از لبان بسته ات ، جاری شود با مهر


دعایت می کنم ، یک شب تو راه خانه خود ، گم کنی


با دل بکوبی ، کوبه مهمانسرای خالق خود را


دعایت می کنم ، روزی بفهمی با خدا


تنها به قدر یک رگ گردن ، و حتی کمتر از آن


فاصله داری


و هنگامیکه ابری ، آسمان را با زمین ، پیوند خواهد داد


مپوشانی تنت را ، از نوازش های بارانی


دعایت می کنم


روزی بفهمی ، گرچه دوری از خدا


اما خدایت با تو نزدیک است


دعایت می کنم ، روزی دلت بی کینه باشد ، بی حسد


با عشق


بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست


شبانگاهی ، تو هم  با عشق با نجوا


بخوانی خالق خود را


اذان صبحگاهی ، سینه ات را پر کند از نور


ببوسی سجده گاه خالق خود را


دعایت می کنم ، روزی خودت را گم کنی


پیدا شوی در او


دو دست خالیت را پر کنی از حاجت و


با او بگویی :


بی تو این معنای بودن ، سخت بی معناست


دعایت می کنم روزی


نسیمی ، خوشه اندیشه ات را


گرد و خاک غم ، بروباند


کلام گرم محبوبی


تو را عاشق کند بر نور


دعایت می کنم وقتی به دریا می رسی


با موج ها ی آبی دریا ، برقص آیی


و از جنگل ، تو درس سبزی و رویش ، بیاموزی


بسان قاصدک ها ، با پیامی ، نور امیدی بتابانی


لباس مهربانی ، بر تن عریان مسکینی ، بپوشانی


به کام پر عطش ، یک جرعه آبی ،  بنوشانی


دعایت می کنم روزی بفهمی ،


در میان هستی بی انتها ، باید تو می بودی


بیابی جای خود را ،  در میان نقشه  دنیا


برایت آرزو دارم


که یک شب ، یک نفر با عشق در گوش تو


اسم رمز بگذشتن ز شب ، دیدار فردا را ، بیادآرد


دعایت می کنم عاشق شوی روزی


بگیرد آن زبانت


دست و پایت گم شود


رخساره ات گلگون شود


آهسته زیر لب بگویی ، آمدم


به هنگام سلام گرم محبوبت


و هنگامیکه می پرسد ز تو ، نام و نشانت را


ندانی کیستی


معشوق عاشق ؟


عاشق معشوق ؟


آری ، بگویی هیچکس


دعایت می کنم روزی بفمهمی ای مسافر ، رفتنی هستی


ببندی کوله بارت را


ترا در  لحظه های روشن  با او 


دعایت می کنم ای مهربان همراه


تو هم  ، ای خوب من 


گاهی دعایم کن


#کیوان_شاهبداغی

#radioshereparsi

✨️💖