Show notes
پشت رُل، ساعت حدودا پنج، شاید پنج و نیمداشتم یک عصر برمیگشتم از عبدالعظیماز همان بنبستِ بارانخورده پیچیدم به چپاز کنارت رد شدم آرام؛ گفتی: مستقیمزل زدی در آینه، اما مرا نشناختیاین منم که روزگارم کرده با پیری، گریمرادیو را باز کردم تا سکوتم نشکندرادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیمبخت بد، برنامه، موضوعش، تغزل بود و عشقگفت مجری بعد بسم الله الرحمن الرحیمیک غزل میخوانم از یک شاعر خوب و جوانخواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیمسعی من در سر به زیری، بیگُمان، بیفایده استتا تو بوی زلفها را میفرستی با نسیمشیشه را پایین کشیدی، رند بودی از نخستزیر لب گفتی خوشم میآید از شعر فخیمموج را تغییر دادم این میان، گفتی به طنزبا تشکر از شما، رانندهی خوب و فهیمگفتم:آخِر، شعر تلخی بود؛ با یک پوزخندگفتی:اصلا شعر میفهمید؟؛ گفتم: بگذریم#کاظم_بهمنی#رادیو_شعر_پارسی#سهراب_سپهری #فروغ_فرخزاد #هوشنگ_ابتهاج #نیما_یوشیج#حسین_منزوی #سعید_بیابانکی#علیرضا_آذر#سید_علی_صالحی#کاظم_بهمنی#فریدون_مشیری#کیوان_شاهبداغی#سید_تقی_سیدی#آثار_ماندگار#غزل_فاخر#نوستالوژی#شعر#ترانه#شاعر_جوان#شعر_امروز#دکلمه#شعر_سپید#احمد_شاملو#نریشن



