Show notes
خدایا ! پر از کینه شد سینه امچو شب رنگ درد و دریغا گرفتدل پاکروتر از آیینه ام... مگر پشت این پرده ی آبگونتو ننشسته ای بر سریر سپهربه دست اندرت رشته ی چند و چون ؟...فرود آی از آن بارگاه بلندرها کرده ی خویشتن را ببین...گزارشگران تو گویا دگرزبانشان فسرده ست ، یا روز و شبدروغ و دروغ آورندت خبرکسی دیگر اینجا تو را بنده نیستدرین کهنه محراب تاریک ، بس فریبنده هست و پرستنده نیست علی رفت ، زردشت فرمند خفتشبان تو گم گشت ، و بودای پاک رخ اندر شبی جاودانی نهفتنمانده ست جز من کسی بر زمیندگر ناکسانند و نامردمانبلند آستان و پلید آستینهمه باغها پیر و پژمرده اندهمه راهها مانده بی رهگذرهمه شمع و قندیلها مرده انداگر مرده ای ، جانشین تو کیست ؟که پرسد ؟ که جوید ؟ که فرمان دهد ؟وگر زنده ای ، کاین پسندیده نیست!مگر صخره های سپهر بلندکه بودند روزی به فرمان توسر از امر و نهی تو پیچیده اند ؟مگر مهر و توفان و آب ، ای خدادگر نیست در پنجه ی پیر تو ؟که گویی : بسوز و بروب و برآیگذشت ، آی پیر پریشان ! بس است بمیران ، که دونند ، و کمتر ز دونبسوزان ، که پستند ، و ز آن سوی پستیکی بشنو این نعره ی خشم رابرای که بر پا نگه داشتیزمینی چنین بی حیا چشم را ؟گر این بردباری برای من استنخواهم من این صبر و سنگ تو رانبینی که دیگر نه جای من است ؟....خدایا ! غم آلوده شد خانه امپر از خشم و خون است و درد و دریغدل خسته ی پیر دیوانه ام #مهدی_اخوان_ثالث ثالث#رادیو_شعر_پارسی#سهراب_سپهری #فروغ_فرخزاد #هوشنگ_ابتهاج #نیما_یوشیج#حسین_منزوی #سعید_بیابانکی#علیرضا_آذر#سید_علی_صالحی#کاظم_بهمنی#فریدون_مشیری#کیوان_شاهبداغی#سید_تقی_سیدی#آثار_ماندگار#غزل_فاخر#نوستالوژی#شعر#ترانه#شاعر_جوان#شعر_امروز#دکلمه#شعر_سپید#احمد_شاملو#نریشن



