Show notes
بارانوقتی که از یک چتر آویخته میچکدبارانوقتی که از یک زنگ به صدا درآمده میچکدیا از یک قفل بستهبارانوقتی که از شادی یک دهقان میچکدیا از شتاب یک مهمانیا حتیوقتی که از یک علامت تعجب«!» در هر حالقطراتی از خود را بر کاغذ سپیدی میپراکندکه منروی آن شعری خواهم نوشتو شگفت آن کهاینجاقطره ی زودتر افتاده دیرتر میخشکدو آن کهدر جاییپایینتر از همه چکیده استزیباتر نقطهای استبرای پایان یک شعر...مفتون امینی



