Show notes
من فکر می کنمهرگز نبوده قلب مناین گونه گرم و سرخاحساس می کنمدر بدترین دقایق این شام مرگ زایچندین هزار چشمه خورشیددر دلممی جوشد از یقیناحساس می کنمدر هر کنار و گوشه این شوره زار یاسچندین هزار جنگل شادابناگهانمی روید از زمین***آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریزدر برکه های آینه لغزیده تو به تومن آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشقاز برکه های آینه راهی به من بجو***من فکر می کنمهرگز نبودهدست مناین سان بزرگ و شاد!احساس می کنمدر چشم منبه آبشر اشک سرخگونخورشید بی غروب سرودی کشد نفس!احساس می کنمدر هر رگمبه هر تپش قلب منکنونبیدار باش قافله ئی می زند جرس.احمد شاملو



