Show notes
دزدکی دیدم تو را از درز در دیوارهابعد آن نفرین نمودم چشم خود را بارهاچشم دیدی می زند، گاهی ز خاطر می بردوای بر دل در میان موجی از افکارهادیدنت می ارزد ای جان، هر خیالی شد که شدغرقه ی دریا ندارد ترس آب انبارهاهر که شور عشق دار پیله از تن بگسلدعشق یعنی پر کشیدن از حصار تارهاتیر دشمن بر تن آید، بهتر از پنهان شدنبهتر از پنهان شدن در تو به توی غارهادزدکی بار دگر می بینمت از درز درمی کشم ناز نگاهت را روی دیوارها



