Show notes
زردها بی خود قرمز نشدند قرمزی رنگ نینداخته است، بی خودی بر دیوار. صبح پیدا شده از آن طرفِ کوهِ «ازاکو» اما «وازنا» پیدا نیست. گرته ی روشنی مرده ی برفی همه کارش آشوب بر سر شیشه ی هر پنجره بگرفته قرار «وازنا» پیدا نیست من دلم سخت گرفته است از این میهمانخانه ی مهمان کُشِ روزش تاریک که به جانِ هم نشناخته انداخته است؛ چند تن خواب آلود چند تن ناهموار چند تن ناهشیارنیما یوشیج 💖 صدا امیر نجفی



