Show notes
من تو را سرودم در هر روز بارانیدر آغوش دختر های هرزه ی خیابانیمن تو دوست دارم مانند سایه ی یک درخت در زمستاندر تنهایی قطره قطره های باران در اتوبوس های مسیر شعرهایم به قبرستانمن دوستت داشتم زیبای فرسودهمرده در نگاه های دختران شهرتنهای بی رحم گمشده در خیابان های سیلابیسیل اشک های خشک شده در چشمانتستاره های سوخته آرزهای تاریکچشمان مفلوک زل زده به شب های تنهاییاهمن چقدر دوستت داشتم مانند شعر های تازه سروده شدهمانند غروب های بی رنگ آسمانوتو پر از درد بودیدر من در چشمان تمام دخترکان عاشق چشم هایتتو چقدر من را شعرهایم را آرزو هایم را دیوانگی هایم را دیگر یادم نمی آید فراموشی روزهای پر دغدغه ات شده امبسرایم برایت مدام که نخوانی و نبینی که چقدر دیوانه هستممفلوک در به در به دنبال چشمانتشعر های بی نشانی آغاز شونده با نام مرد های نامانوسشعر های تنها خیابان های بی کسکتاب هایی پر از درد های رنگی من بن بست حرف های ناگفته اتتو درد های خاموشی از مناه همان هنگامدر همان و همین هایی که هیچ شددقیق در همان جایی که پایان یافتمدر واگویی های هر روزه امکه به تو به تو به خودم ختم شد به تنهایی به سوزش سر انگشتانم در سرمابه شعر هایی که هیچ وقت خوانده نشدو فریاد هایی که هیچ گاه انگاشته نشدمن باز تو را در خیال خود می انگارمدر کلیشه ای ترین واژه های غمدر مسمم ترین درد های درد مگر میشود در شب هایی که نیستی شعر ننوشتمگر میشود دیوانه نشدو باز من چقدر دیوانه بودم که دوستت داشتمبگذار هر روز واگویه هایم را برات بخوانممن تنها هستم و میخواهمسکوتم را با نام تو بشکنمبگذار صدایت کنم💖 گلناز مصدق https://www.instagram.com/invites/contact/?i=pm1npjur1z8l&utm_content=192reh3



