Show notes
من آن ابرم که می آیم ز دریاروانم در به در صحرا به صحرانشان کشتزار تشنه ای کوکه بارانم که بارانم سراپاپرستوی فراری از بهارمیک امشب میهمان این دیارمچو ماه از پشت خرمن ها بر ایدبه دیدارم بیا چشم انتظارمکنار چشمه ای بودیم در خوابتو با جامی ربودی ماه از آبچو نوشیدیم از آن جام گواراتو نیلوفر شدی من اشک مهتاببه من گفتی که دل دریا کن ای دوستهمه دریا از آن ما کن ای دوستدلم دریا شد و دادم به دستتمکش دریا به خون پروا کن ای دوستبه شب فانوس بام تار من بودگل آبی به گندمزار من بوداگر با دیگران تابیده امروزهمه دانند روزی یار من بودنسیم خسته خاطر شکوه آمیزگلی را می شکوفاند دل آویزگل سردی گل دوری گل غمگل صد برگ و ناپیدای پاییزمن و تو ساقه یک ریشه هستیمنهال نازک یک بیشه هستیمجدایی مان چه بار آورد ؟ بنگرشکسته از دم یک تیشه هستیمسحرگاهی ربودندش به نیرنگکمند اندازها از دره تنگگوزن کوه ها دردره بی جفتگدازان سینه می ساید به هر سنگسمندم ای سمند آتشین بالطلایی نعل من ابریشمین یالچنان رفتی بر این دشت غم آلودکه جز گردت نمی بینم به دنبالتن بیشه پر از مهتابه امشبپلنگ کوه ها در خوابه امشببه هر شاخی دلی سامان گرفتهدل من در برم بی تابه امشبغروبه راه دور وقت تنگهزمین و آسمان خونابه رنگهبیابان مست زنگ کاروانهاستعزیزانم چه هنگام درنگهز داغ لاله ها خونه دل منگلستون شهیدونه دل مننداره ره به آبادی رفیقونبیابون در بیابونه دل مناز این کشور به آن کشور چه دورهچه دوره خانه دلبر چه دورهبه دیدار عزیزان فرصتت بادکه وقت دیدن دیگر چه دورهمتابان گیسوان درهمت رابشوی ای رود دلواپس غمت راتن از خورشید پر کن ورنه این شببیالاید همه پیچ و خمت راگلی جا در کنار جو گرفتهگلی ماوا سر گیسو گرفتهبهار است و مرا زینت دشت گلپوشگلی باید که با من خو گرفتهسحر می اید و در دل غمینمغمین تز آدم روی زمینماگر گهواره شب وا کند روزکجا خسبم که در خوابت ببینمنه ره پیدا نه چشم رهگشایینه سوسوی چراغ آشناییگریزی بایدم از دام این شبنه پای ای دل نه اسب بادپاییچرا با باغ این بیداد رفته ست ؟بهاری نغمه ها از یاد رفته ست ؟چرا ای بلبلان مانده خاموشامید گل شدن بر باد رفته ست ؟به خاکستر چه آتش ها که خفته استچه ها دراین لبان نا شکفته استمنم آن ساحل خاموش سنگینکه توفان در گریبانش نهفته استنگاهت آسمانم بود و گم شددو چشمت سایبانم بود و گم شدبه زیر آسمان در سایه توجهان دردیدگانم بود و گم شدغم دریا دلان رابا که گویم ؟کجا غمخوار دریا دل بجویم ؟دلم دریای خون شد در غم دوستچگونه دل از این دریا بشویم؟سبد پر کرده از گل دامن دشتخوشا صبح بهار و دشت و گلگشتنسیم عطر گیاه کال در کامبه شهر آمد پیامی داد و بگذشتنسیمم رهروی بی بازگشتمغبار آلودگی این سرگذشتمسراپا یاد رنگ و بوی گلهادریغا گو غریب کوه و دشتمتو پاییز پریشم کردی ای گلپریشان ز پیشم کردی ای گلبه شهر عاشقان تنها شدم منغریب شهر خویشم کردی ای گلخوشا پر شور پرواز بهاریمیان گله ابر فراریبه کوهستان طنین قهقهی نیستدریغا کبک های کوهساریبهارم می شکوفد در نگاهتپر از گل گشته جان من به راهتبه بام آرزویم لانه دارندپرستوهای چشمان سیاهتشبی ای شعله راهی در تنم کنزبان سرخ در پیراهنم کنسراپا گر بزن خاکسترم سازدر این تاریکی اما روشنم کنمنم چنگی غنوده در غم خویشبه لب خاموش و غوغا در دل ریشغبار آلود یاد بزم و ساقیگسسته رشته اما نغمه اندیششقایق ها کنار سنگ مردندبلورین آب ها در ره فسردندشباهنگام خیل کاکلی هااز این کوه و کمرها لانه بردندبهار آمد بهار سبزه بر تنبهار گل به سر گلبن به دامنمرا که شبنم اشکی نمانده استچه سازم گر بیاید خانه من ؟غباری خیمه بر عالم گرفتهزمین و آسمان ماتم گرفتهچه فصل است این که یخبندان دل هاستچه شهر است این که خاک غم گرفته ؟به سان چشمه ساری پاک ماندمنهان در سنگ و در خاشاک ماندمهوای آسمان ها در دلم بوددریغا همنشین خاک ماندمسحرگاهان که این دشت طلاپوشسراسر می شود آواز و آغوشبه دامان چمن ای غنچه بنشینبهارم باش با لبهای خاموشتو بی من تنگ دل من بی تو دل تنگجدایی بین ما فرسنگ فرسنگفلک دوری به یاران می پسنددبه خورشیدش بماند داغ این ننگپرستوهای شادی پر گرفتنددل از آبادی ما بر گرفتندبه راه شهرهای آفتابیزمین سرد پشت سر گرفتندبه گردم گل بهارم چشم مستتببینم دور گردن هر دو دستتمن آن مرغم که از بامت پریدمندانستم که هستم پای بستتالا کوهی دلت بی درد باداتنورت گرم و آبت سرد بادااسیر دست نامردان نمانیسمندت تیز و یارت مرد بادادو تا آهو از این صحرا گذشتندچه بی آوا چه بی پروا گذشتنداز این صحرای بی حاصل دو آهوکنار هم ولی تنها گذشتند به من گفتی که دل



