Show notes
آیا چه دیدی آن شب در قتلگاه یاران؟ چشم درشت خونین،ای ماه سوگواران!از خاک بر جبینت خورشیدها شَتک زدآندم که داد ظلمت فرمان تیر بارانرعنا و ایستاده،جان ها به کف نهاده،رفتند و مانده بر جا ما خیل شرمسارانای یار،ای نگارین!پا تا سر تو خونین!ای خوش ترین طلیعه از صبح شب شماران!داغ تو ماندگار است،چندانکه یادگار است،از خون هزار لاله بر بیرق بهارانیادت اگرچه خاموش،کی می شود فراموش؟نامت کتیبه ای شد بر سنگ روزگاران هر عاشقی که جان داد،در باغ سروی افتاد،برخاک و سرخ تر شد خوناب جوی بارانسهلش مگیر چونین،این سیب های خونینهر یک سری بریده است بر دار شاخسارانباران فرو نشسته است اما هنوز در باغخون چکه چکه ریزد ازپنچه ی چناران باران خون و خنجر،گفتی و شد مکررشاعر خموش دیگر! (باران مگو،بباران!)



