Show notes
دکلمه صحنهشعر و صدا: علیرضا آذرخواننده بیت های آغازین: میلاد بابایییا کنج قفس یا مرگ،این بختِ کبوترهاست ... دنیا پل باریکی بین بد و بدترهاستاِی بر پدرت دنیا،آن باغ جوانم کو؟ ... دریاچهی آرامم،کوه هیجانم کو؟بر آینهی خانه جای کف دستم نیست ... آن پنجرهای را که با توپ شکستم نیستپشتم به پدر گرم و دنیا خودِ مادر بود ... تنها خطرِ ممکن،اطرافِ سماور بوداز معرکهها دور و در مهلکهها ایمن ... یک ذهنِ هزار آیا،از چیستی آبستنیک هستیِ سردستی در بود و عدم بودم ... گور پدر دنیا،مشغول خودم بودمهرطور دلم میخواست آینده جلو میرفت ... هر شعبدهای دستش رو میشد و لو میرفتصد مرتبه میکشتند،یکبار نمیمردم ... حالم که به هم میریخت جز حرص نمیخوردمآیندهی خیلی دور،ماضیِ بعیدی بود ... پشت درِ آرامش طوفانِ شدیدی بودآن خاطرههای خشک در متنِ عطش مانده ... آن نیمهی پُررنگم در کودکیاش ماندهاما منِ امروزی،کابوسِ پُر از خواب است ... تکلیف شب و روزم با با دکتر اعصاب استنفرینِ کدام احساس خون کرد جهانم را؟ ... با جهدِ چه جادویی بستند دهانم را؟من مرد شدم وقتی زن از بدنش سر رفت ... وقتی دو بغل مهتاب از پیرهنش سر رفتاندازهی اندوهم اندازهی دفتر نیست ... شرح دو جهان خواهش در شعر میسر نیستیک چشم پُر از اشک و چشمِ دگرم خون است ... وضعیتِ امروزم آیندهی مجنون استسر باز نکن اِی اشک،از جاذبه دوری کن ... اِی بغضِ پُر از عصیان اینبار صبوری کنمن اشک نخواهم ریخت،این بغض خدادادیست ... عادت به خودم دارم،افسردگیام عادیستپس عشق به حرف آمد،ساعت دهنش را بست ... تقویم به دستِ خویش بندِ کفنش را بستاو مُردهی کشتن بود،ابزار فراهم کرد ... حوای هزاران سیب قصدِ منِ آدم کردلبخند مرا بس بود،آغوش لِهم میکرد ... آن بوسه مرا میکشت،لب منهدمم میکردآن بوسه و آن آغوش،قتاله و مقتل بود ... در سیرِ مرا کشتن این پردهی اول بودتنها سرِ من بین این ولوله پایین است ... با من همه غمگینند تا طالع من این استدر پیچ و خمِ گله یکبار تو را دیدم ... بین دو خیابان گرگ هی چشم چرانیدممحضِ دو قدم با تو از مدرسه در رفتم ... چشمت به عروسک بود،تا جیبِ پدر رفتماین خاصیت عشق است،باید بلدت باشم ... سخت است ولی باید در جزر و مَدت باشمهرچند که بیلنگر،هرچند که بیفانوس ... حکم آنچه تو فرمایی اِی خانم اقیانوسکُشتی و گذر کردی،دستانِ دعا پشتت ... بر گودِ گلویم ماند جا پای هر انگشتتاز قافله جا ماندم تا همقدمت باشم ... تا در طَبقِ تقسیم راضی به کمت باشمآفت که به جانم زد کشتم همه گندم شد ... سهمِ کمِ من از سیب نانِ شبِ مردم شداِی بر پدرت دنیا،آهسته چهها کردی ... بین من و دیروزم مغلوبه به پا کردیحالا پدرم غمگین،مادر که خودآزار است ... تنهاییِ بیرحمم زیر سرِ خودکار استهر شعر که چاقیدم از وزنِ خودم کم شد ... از خانه به ویرانی،تکرارِ سلوکم شدزیر قدمت بانو دل ریختهام برگرد ... از طاق هزاران ماه آویختهام برگردهر چیز به جز اسمت از حافظهام تُف شد ... تا حالِ مرا دیدند سیگار تعارف شدگیجیِ نخِ اول،خون سرفهی آخر شد ... خودکار غزل رو کرد،لب زهرِ مکرر شدگیجیِ نخِ دوم،بستر به زبان آمد ... هر بالشِ هرجایی یک دسته کبوتر شدگیجیِ نخِ سوم،دل شور برش میداشت ... کوتاهیِ هر سیگار با عمر برابر شدگیجیِ نخِ بعدی،در آینه چین افتاد ... روحی که کنارم بود هذیانِ مصور شددر ثانیهای مجبور نبض از تک و تا افتاد ... اینگونه مقدر بود،اینگونه مقرر شدما حاصلِ من با توست،قانونِ ضمیر این است ... دنیای شکستنهاست،ما؛جمعِ مکسر شدسیگار پس از سیگار،کبریت پس از کبریت ... روح از ریهام دل کند،در متن شناور شدفرقی که نخواهد کرد در مردنِ من ... تنها با آن گره ابرو مردن علنیتر شدیک گامِ دگر مانده،در معرض تابوتم ... کبریت بکِش بانو،من بشکهی باروتمهر کس غمِ خود را داشت،هر کس سرِ کارش ماند ... من نشئهی زخمی که یک شهر خمارش ماندچیزی که شکستم داد خمیازهی مردم بود ... اِی اطلسِ خوابآلود،این پردهی دوم بودهرچند تو تا بودی خون ریختنیتر بود ... از خواهرِ مغمومم سیگار تنیتر بودهرچند تو تا بودی هر روز جهنم بود ... این جنگِ ملالآور بر عشق مقدم بودهرچتد تو تا بودی ساعت خفقان بود و ... حیرت به زبان بود و دستم به دهان بود وچشمم به جهان بود و بختک به شبم آمد ... روزم سرطان بود و جانم به لبم آمدهرچند تو تا بودی دل در قدَحش غم داشت ... خوب است که برگشتی،این شعر جنون کم داشتاِی پیکرِ آتشزن بر پیکرهی مردان ... اِی سقفِ مخدرها،جادوی روانگرداناِی منظرهی دوزخ در آینهای مخدوش ... آغاز تباهیها در عاقبتِ آغوشاِی گافِ گناه،اِی عشق،بانوی بنی عصیان ... اِی گندمِ قبل از کشت،اِی کودکیِ شیطاناِی در

