Show notes
مپرس حال مرا! روزگار یارم نیستجهنمی شده ام، هیچ کس کنارم نیستنهال بودم و در حسرت بهار! ولیدرخت می شوم و شوق برگ و بارم نیستبه این نتیجه رسیدم که سجده کردن من به جز مبارزه با آفریدگارم نیستمرا ز عشق مگویید، عشق گمشده ای استکه هر چه هست ندارم! که هر چه دارم نیستشبی به لطف بیا بر مزار من، شاید ــبِرویَد آن گل سرخی که بر مزارم نیست#فاضل_نظری / ashoomteam@ #گریه_های_امپراطور / #شعری_در_خاک

