Show notes
ساحل ندارد زندگی ... دنیا چه طوفانی شدهکشتی ندارم ...موج ها ! وقت چه طغیانی شدهجایی نمانده دور دست...ناقوس رفتن می زندلنگر کشیده آرزو... بخت است قربانی شدهاز پیش رویا آمدم ... دستان خالی پیش روساده خیالاتی نشو...چشمم بارانی شدهآدم به افسانه خوش است...حواست غرق وهم وتبدلبسته ی تکرار ها... بیهوده دورانی شدهمی خواستم غوغا کنم دیوانه بازی تا ابددست ازل را رو کنم... افسوس، طولانی شدههم پای بغضم آمدی تا فصل پاییزم رسیداز ابر افتادی چرا انگار بحرانی شدهغم آمد سوی جنون لشکر کشیده سمت تندلتنگی اورده سکوت... از درد کورانی شدهدر حصر مانده ماه من...تاریک تر سودای توامشب به فریادم برس... از ترس! انسانی شده "مجید شهباز اصل"

