Show notes
سر شب ، عاشق باران بودمو دلم ، لک زده تابچکم از لب دیوار حیاطنم آبی بزنم باغچه رایاکریمی به دلم پر زده بودکه در ایوان خنکتکه نانی بخورمجرعه آبی لب حوضبپرم تا لب باممثل یک قاصدک شاد و رهارقص کنان ، دل سپردم به نسیمماهی تنگ بلوردر دل روشن دریایی منباله می جنبانیدمن ، چه افکنده حجابی در منوقت آنست دگر برخیزدهم چو آیینه نشستم لب حوضسینه خالی شده از هر چه جز اوگاه یک پولک سرخگاه یک شاپرک مست رهاشرم یک شاخه بیدراز ناز گل محبوبه شبقامت پیچک تنهای صبورسینه ام منزل نورعدم آباد وجودمن ، چه بی من زیباستگل سرخم شایدیا که یک بدبده خوب و نجیبچمنم، یاسم، گاهی شبنمرد باران جریان دارد بر گونه منجنس ابر است چشممعشق در سینه سکوتی پر رازروح من جنس خدانفسم زمزمه پاک نیازنیمه شب ، من خود باران بودمنم دیوار حیاطماهی کوچک حوضقامت پیچک باغهر چه گشتم که بیابم ز من ، آیا که نشانیصد شوقهیچ هیچمهمه چیزکیوان شاهبداغی

