Show notes
شاخههای درختان سیب و گلابی شکوفه دادندمه به آهستگی از روی رودخانه میگذشتکاتیوشا از کنارههای رودخانه گذر میکرداز کنارههای بلند و پرشیبراه میرفت و آواز میخواندآواز عقاب خاکستری رنگ مرغزار رابرای عشق راستینشبرای آنکه نامههایش را نگه داشته بودتو ای آواز! آوازک دوشیزهبه سوی خورشید تابنده بروبه سربازی که در مرز دوردست است برسبا سلامهایی از جانب کاتیوشابگذار تا یک دختر ساده را به یاد آورد،و آوازهایش را بشنودبگذار تا از سرزمین مادری پاسداری کندهمانطور که کاتیوشا از عشقشان پاسداری میکند.

