Show notes
خواب بودم
چون جسم مردهای چند صباحی بر دار بودم
گمان میبردم چون جسم متحرکی دارم بیدار بودم
نمیدانستم اما تنها در مسیر باد ایستاده بودم
من اسیر پنجههای باد بودم
و مثل یک ماهی گرفتار تنگ بودم
چقدر هم تشنه بودم
دایم در فکر جرعهای آب، با آنکه در آب بودم
عطش من اما از آب نبود، از روشنایی بود
از نبود شمعی در دست یا نبود همنشینی یکدست
از آرزوی از این خاک برخاستن
از آرزوی دیدن او قبل باز خواستن
از آرزوی شکستن شیشه تنگ آبها
از آرزوی ریختهشدن در آب دریاها
از آرزوی وصل شدن به بینهایتها
از آرزوی قدم گذاشتن در سرزمین آرزوها
از آرزوی تبدیل شدن به ترانهها
از آرزوی بیدار شدن روزی از این خوابها



