Show notes
در نیمه دوم سال ۱۲۹۹ وضعیت سیاسی ایران عملاً ماهها میشد که به بن بست رسیده بود. در آغاز سال وثوق الدوله صدراعظم بود. اما زیر فشار افکار عمومی بواسطه پذیرش قرارداد ۱۹۱۹ و علیرغم حمایت انگلستان نتوانسته بود به صدراعظمیاش ادامه دهد. در تابستان پیرنیا جای وی را میگیرد اما او نیز بعد از چند ماه نمی تواند گامی بجلو بردارد.در پاییز نوبت به سپهدار میرسد.میزان موفقیت سپهدار از قبلی ها هم کمتر است.او پس از گذشت چند ماه، حتی نمی تواند کابینهای تشکیل دهد چه رسد به آنکه شروع بکار کند.اختلاف میان سفارت انگلستان در تهران و لندن عمیقتر شده. سفیر جدید که در خردادماه به تهران آمده عملاً دست از مجاب کردن لندن بمنظور کنار گذاردن قرارداد شسته. در عین حال سفیر نیز همچون ایرانیان به این نتیجه رسیده که نجات ایران نه در اجرای قرارداد ۱۹۱۹ که در دست یک دولت مقتدر است. ناجی نُرمن البته نه بیسمارک بود نه ناپلئون. او معتقد بود ناجی یک مرتجع مقتدراست که با زور و اقتدار کشور را اداره کند. او اگر چه سید ضیاء را در ابتدا خیلی جدی نگرفته بود اما بتدریج که درمیافت امیدی به رجال سرشناس قاجار نمیرود، سید جوان و روزنامه نگار انقلابی را جدی تر میگرفت.از سوی دیگر سرهنگ اِدموند آیرونساید در مهر ماه همان سال وارد ایران میشود. ژنرال چمپیون فرمانده نیروهای نظامی بریتانیا در ایران بازنشسته شده و کار انتقال ۶ هزار نظامی بریتانیا از گیلان بعراق برعهده آیرونساید بود.او برخلاف فرماندهان قبلی بریتانیا، در چند ماهی که در ایران است به مسائل سیاسی هم وارد میشود. او هم همانند ایرانیان به این جمعبندی میرسد که نجات ایران از آن وضعیت فقط در گرو یک حکومت مقتدر و نیرومند است. منتهی او "ناجی" را در رضاخان میرپنج یکی از فرماندهان لشکر قزاق در قزوین میابد. هر قدر آیرونساید با احمدشاه و سایر بزرگان کشور آشنا میشود به ضعف و بی کفایتی آنان و در مقابل به لیاقت و توانایی های رضاخان بیشتر و بیشتر یقین پیدا می کند.مشکل همه آنان لندن است. کُرزن همچنان بر روی اجرای قرارداد ۱۹۱۹ اصرار میورزد و هیچ جایگزین دیگری را به جای آن نمی پذیرد.سرانجام نُرمن بدون اطلاع روسایش در لندن با هماهنگی سیدضیا، آیرون ساید و رضاخان میرپنج کودتای تاریخی رادر سوم اسفند۱۲۹۹ ازقوه بفعل درمیاورند.

