خانه ادب پارسی- پادکست شاهنامه خوانی شاه پاد
خانه ادب پارسی- پادکست شاهنامه خوانی شاه پاد
ادب پارسی
نشست ۱۱۱شاهنامه خوانی پادشاهی اسکندر۳
1 hour 6 minutes Posted Jan 28, 2023 at 6:37 am.
0:00
1:06:30
Download MP3
Show notes
سکندر نهاد آینه زیر نمهمی داشت تا شد سیاه و دژمبر فیلسوفش فرستاد بازبران کار شد رمز آهن درازخردمند بزدود آهن چو آبفرستاد بازش هم اندر شتابز دودش ز دارو کزان پس ز نمنگردد به زودی سیاه و دژمسکندر نگه کرد و او را بخواندبپرسید و بر زیرگاهش نشاندسخن گفتش از جام روغن نخستهمی دانش نامور بازجستچنین گفت با شاه مرد خردکه روغن بر اندامها بگذردتو گفتی که از فیلسوفان شهرز دانش مرا خود فزونست بهربه پاسخ چنین گفتم ای پادشاکه دانا دل مردم پارساچو سوزن پی و استخوان بشمرداگر سنگ پیش آیدش بشکردبه پاسخ به دانا چنین گفت شاهکه هر دل که آن گشته باشد سپاهبه بزم و به رزم و به خون ریختنبه هر جای با دشمن آویختنسخن‌های باریک مرد خردچو دل تیره باشد کجا بگذردترا گفتم این خوب گفتار خویشروان و دل و رای هشیار خویشسخن داند از موی باریکترترا دل ز آهن نه تاریکترتو گفتی برین سالیان برگذشتز خونها دلم پر ز زنگار گشتچگونه به راه آید این تیرگیچه پیچم سخن را بدین خیرگیترا گفتم از دانش آسمانزدایم دلت تا شوی بی‌گمانازان پس که چون آب گردد به رنگکجا کرد باید بدو کار تنگپسند آمدش تازه گفتار اویدلش تیزتر گشت بر کار اویبفرمود تا جامه و سیم و زربیاورد گنجور جامی گهربه دانا سپردند و داننده گفتکه من گوهری دارم اندر نهفتکه یابم بدو چیز و بی دشمنستنه چون خواسته جفت آهرمنستبه شب پاسبانان نخواهند مزدبه راهی که باشم نترسم ز دزدخرد باید و دانش و راستیکه کژی بکوبد در کاستیمرا خورد و پوشیدنی زین جهانبس از شهریار آشکار ونهانکه دانش به شب پاسبان منستخرد تاج بیدار جان منستبه بیشی چرا شادمانی کنمبرین خواسته پاسبانی کنمبفرمای تا این برد باز جایخرد باد جان مرا رهنمایسکندر بدو ماند اندر شگفتز هر گونه اندیشه‌ها برگرفتبدو گفت زین پس مرا بر گناهنگیرد خداوند خورشید و ماهخریدارم این رای و پند تراسخن گفتن سودمند ترا