خانه ادب پارسی- پادکست شاهنامه خوانی شاه پاد
خانه ادب پارسی- پادکست شاهنامه خوانی شاه پاد
ادب پارسی
نشست ۱۰۴شاهنامه خوانی -دخمه نهادن رستم :مرگ گشتاسپ:پادشاهی بهمن
1 hour 19 minutes Posted Jan 4, 2023 at 3:30 am.
0:00
1:19:59
Download MP3
Show notes
چو آمد به نزدیکی هیرمندفرستاده‌ای برگزید ارجمندفرستاد نزدیک دستان سامبدادش ز هر گونه چندی پیامچنین گفت کز کین اسفندیارمرا تلخ شد در جهان روزگارهم از کین نوش‌آذر و مهر نوشدو شاه گرامی دو فرخ سروشز دل کین دیرینه بیرون کنیمهمه بوم زابل پر از خون کنیمفرستاده آمد به زابل بگفتدل زال با درد و غم گشت جفتچنین داد پاسخ که گر شهریاربراندیشد از کار اسفندیاربداند که آن بودنی کار بودمرا زان سخن دل پرآزار بودتو بودی به نیک و بد اندر میانز من سود دیدی ندیدی زیاننپیچید رستم ز فرمان اویدلش بسته بودی به پیمان اویپدرت آن گرانمایه شاه بزرگزمانش بیامد بدان شد سترگبه بیشه درون شیر و نر اژدهاز چنگ زمانه نیابد رهاهمانا شنیدی که سام سواربه مردی چه کرد اندران روزگارچنین تا به هنگام رستم رسیدکه شمشیر تیز از میان برکشیدبه پیش نیاکان تو در چه کردبه مردی به هنگام ننگ و نبردهمان کهتر و دایگان تو بودبه لشکر ز پرمایگان تو بودبه زاری کنون رستم اندرگذشتهمه زابلستان پرآشوب گشتشب و روز هستم ز درد پسرپر از آب دیده پر از خاک سرخروشان و جوشان و دل پر ز درددو رخ زرد و لبها شده لاژوردکه نفرین برو باد کو را ز پایفگند و بر آنکس که بد رهنمایگر ایدونک بینی تو پیکار مابه خوبی براندیشی از کار مابیایی ز دل کینه بیرون کنیبه مهر اندرین کشور افسون کنیهمه گنج فرزند و دینار سامکمرهای زرین و زرین ستامچو آیی به پیش تو آرم همهتو شاهی و گردنکشانت رمهفرستاده را اسپ و دینار دادز هرگونه‌ای چیز بسیار دادچو این مایه‌ور پیش بهمن رسیدز دستان بگفت آنچ دید و شنیدچو بشنید ازو بهمن نیک‌بختنپذرفت پوزش برآشفت سختبه شهر اندر آمد دلی پر ز دردسری پر ز کین لب پر از باد سردپذیره شدش زال سام سوارهم از سیستان آنک بد نامدارچو آمد به نزدیک بهمن فرازپیاده شد از باره بردش نمازبدو گفت هنگام بخشایش استز دل درد و کین روز پالایش استازان نیکویها که ما کرده‌ایمترا در جوانی بپرورده‌ایمببخشای و کار گذشته مگویهنر جوی وز کشتگان کین مجویکه پیش تو دستان سام سواربیامد چنین خوار و با دستواربرآشفت بهمن ز گفتار اویچنان سست شد تیز بازار اویهم‌اندر زمان پای کردش به بندز دستور و گنجور نشنید پندز ایوان دستان سام سوارشتر بارها برنهادند بارز دینار وز گوهر نابسودز تخت وز گستردنی هرچ بودز سیمینه و تاجهای به زرز زرینه و گوشوار و کمراز اسپان تازی به زرین ستامز شمشیر هندی به زرین نیامهمان برده و بدره‌های درمز مشک و ز کافور وز بیش و کمکه رستم فراز آورید آن به رنجز شاهان و گردنکشان یافت گنجهمه زابلستان به تاراج دادمهان را همه بدره و تاج داد