خانه ادب پارسی- پادکست شاهنامه خوانی شاه پاد
خانه ادب پارسی- پادکست شاهنامه خوانی شاه پاد
ادب پارسی
نشست ۶۶ -کیخسرو۳۴ جنگ بزرگ کیخسرو ۱
1 hour 22 minutes Posted Aug 19, 2022 at 5:58 pm.
0:00
1:22:48
Download MP3
Show notes
از آن پس خروش آمد از دیده‌گاهکه گرد سواران برآمد ز راهسه اسب و دو کشته بر او بسته زارهمی بینم از دور با یک سوارهمه نامداران ایران سپاهنهادند چشم از شگفتی به راهکه تا کیست از مرز توران زمینکه یارد گذشتن بر این دشت کینهم اندر زمان بیژن آمد دمانبه بازو به زه بر فگنده کمانبر اسبان چو لهاک و فرشیدوردفگنده نگونسار پر خون و گردبر اسبی دگر بر پر از درد و غمبه آغوش ترک اندرون گستهمچو بیژن به نزدیک خسرو رسیدسر تاج و تخت بلندش بدیدببوسید و بر خاک بنهاد رویبشد شاد خسرو به دیدار اویبپرسید و گفتش که ای شیر مردکجا رفته بودی ز دشت نبردز گستهم بیژن سخن یاد کردز لهاک وز گرد فرشیدوردوز آن خسته و زاری گستهمز جنگ سواران و از بیش و کمکنون آرزو گستهم را یکیستکه آن کار بر شاه دشوار نیستبه دیدار شاه آمدستش هواوز آن پس اگر میرد او را روابفرمود پس شاه آزرم جویکه بردند گستهم را پیش اویچنان نیک دل شد از او شهریارکه از گریه مژگانش آمد به بارچنان بد ز بس خستگی گستهمکه گفتی همی برنیامدش دمیکی بوی مهر شهنشاه یافتبپیچید و دیده سوی او شتافتببارید از دیدگان آب مهرسپهبد پر از آب و خون کرد چهربزرگان بر او زار و گریان شدندچو بر آتش تیز بریان شدنددریغ آمد او را سپهبد به مرگکه سندان کین بد سرش زیر ترگز هوشنگ و طهمورث و جمشیدیکی مهره بد خستگان را امیدرسیده به میراث نزدیک شاهبه بازوش بر داشتی سال و ماهچو مهر دلش گستهم را بخواستگشاد آن گرانمایه از دست راستابر بازوی گستهم بر ببستبمالید بر خستگیهاش دستپزشکان که از روم و ز هند و چینچه از شهر یونان و ایران زمینبه بالین گستهمشان بر نشاندز هر گونه افسون بر او بر بخواندوز آنجا بیامد به جای نمازبسی با جهان آفرین گفت رازدو هفته برآمد بر آن خسته مردسر آمد همه رنج و سختی و دردبر اسبش ببردند نزدیک شاهچو شاه اندر او کرد لختی نگاهبه ایرانیان گفت کز کردگاربود هر کسی شاد و به روزگارولیکن شگفت است این کار منبدین راستی بر شده یار منبه پیروزی اندر غم گستهمنکرد این دل شادمان را دژمبخواند آن زمان بیژن گیو رابدو داد دست گو نیو راکه تو نیک‌بختی و یزدان شناسمدار از تن خویش هرگز هراسهمه مهر پروردگار است و بسندانم به گیتی جز او هیچ کسکه اوی است جاوید فریادرسبه سختی نگیرد جز او دست کساگر زنده گردد تن مرده مردجهاندار گستهم را زنده کردبدآنگه بدو گفت تیمار دارچو بیژن نبیند کس از روزگارکز او رنج بر مهر بگزیده‌ایستایش بدین گونه بشنیده‌ایبه زیبد ببد شاه یک هفته نیزدرم داد و دینار و هر گونه چیزفرستاد هر سو فرستادگانبه نزد بزرگان و آزادگانچو از جنگ پیران شدی بی‌نیازیکی رزم کیخسرو اکنون بساز