Detailed
Compact
Art
Reverse
February 7, 2020
پادکست لالایی و قصه‌ی کودکان قسمت پنجم | موضوع: مزرعه نوشته‌ی پوریا عالمی با اجرای الکا هدایت _____ قصه‌های آی‌قصه را در سایت آی‌قصه بشنوید 💈 iGhe3.com _____ 💈 لینک پادکست در وبسایت آی‌قصه: http://bit.ly/2tE4QvR 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com _____ تمامی حقوق مادی و معنوی این پادکست برای شرکت «دنیای کودکان آی‌قصه» محفوظ است
February 4, 2020
✍️ نوشته‌ی الهه ایزدی‌خواه 🎙 قصه‌گو: یاشار ابراهیمی 👩‍🎨 تصویرگر: مریم جاودانی خلاصه‌ی داستان: این قصه درباره‌ی پسری به نام آرین است که دارد با تبلتش بازی می‌کند. در این بازی یک پسر جنگجو وجود دارد که با راهنمایی آرین باید وارد میدان  مبارزه شود. یک روز پسر جنگجو، آرین را صدا زد و گفت ایده‌ای دارد که جور  دیگری بازی کنند. آرین وقتی فهمید از توی تبلتش پسر جنگجو با او حرف  می‌زند، خیلی تعجب کرد و بعد به پیشنهاد او گوش داد. متن کامل قصه 💈 وبسایت آی‌قصه: http://iGhe3.com/ 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com
January 31, 2020
شهر آی‌قصه | قسمت نهم این قسمت در ادامه‌ی قصه‌ی قبلی است که در آن سینا از روی پله پایش سر خورد و شکست. دکتر پای سینا را گچ گرفت و گفت باید استراحت کامل کند تا پایش خوب شود. یک روز، که سینا روی تختش نشسته بود و حوصله‌اش هم سر رفته بود. صدای زنگ در آمد. سینا هرچی پرسید: کیه؟ کسی جواب نداد. سینا کمی ترسید. یعنی کی پشت در بود؟ 💠 نویسنده و کارگردان: پوریا عالمی 🎙 راوی: لیلی رشیدی 🔸 سرپرست گویندگان: الکا هدایت 🎙 صداپیشگان: الکا هدایت، آزاده مویدی‌فرد، بهادر مالکی، پیمان فاطمی، یاشار ابراهیمی 👨‍🎨 طراحی شخصیت: سلمان طاهری 🎨 تصویرساز: مجتبی حیدرپناه 🎼 آهنگساز: نیوشا و نیلوفر قربانی  🎧 تنظیم: بامداد افشار  🎼 ترانه: پوریا عالمی این قسمت از شهر آی‌قصه را در سایت به صورت ویدیویی هم می‌توانید ببینید و یا این‌که فایل آن را دانلود کنید. 💈 وبسایت آی‌قصه 💈 اینستاگرام آی‌قصه 💈 تلگرام آی‌قصه 📧 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com
January 30, 2020
پادکست لالایی و قصه‌ی کودکان قسمت چهارم | موضوع: دریا نوشته‌ی پوریا عالمی با اجرای الکا هدایت _____ قصه‌های آی‌قصه را در سایت آی‌قصه بشنوید 💈 iGhe3.com _____ 💈 لینک پادکست در وبسایت آی‌قصه: http://bit.ly/3aFHjvg  💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com _____ تمامی حقوق مادی و معنوی این پادکست برای شرکت «دنیای کودکان آی‌قصه» محفوظ است
January 27, 2020
✍️ نوشته‌ی فریناز مختاری 🎙 قصه‌گو: یاشار ابراهیمی 👩‍🎨 تصویرگر: مهدیه قاسمی بخشی از داستان: سیاوش پسر هنرمندی است که دوست دارد وقتی بزرگ شد یک نوازنده‌ی معروف شود. اون تنهاست و هیچ خواهر و برادری ندارد. البته تنهای تنها هم که نه. اون یک دوست کوچولو دارد: یک موش کوچولو. موش به سیاوش قول داده که وسایل سیاوش رو نجود و خراب نکند و حمام کند و تمیز باشد و به سیاوش کمک کند تا به آرزوهایش برسد، عوضش سیاوش هم یک جای خواب گرم و نرم توی اتاقش برای موش کوچولو درست کند و بهش غذا بدهد. - متن کامل قصه - 💈 وبسایت آی‌قصه 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com
January 24, 2020
شهر آی‌قصه | قسمت هشتم در هشتمین قسمت از قصه‌های شهر آی‌قصه، سینا یک لحظه پایش روی پله سُر می‌خورد و تلق می‌شکند. بعد پای سینا آن‌قدر ورم می‌کند که اندازه‌ی یک بالش می‌شود. سینا داد می‌زند آآآآخ و کرگدن که در همان نزدیکی مشغول کتاب خواندن بود، مثل یک آمبولانس می‌آید کمک سینا و او را می‌رساند به بیمارستان. 💠 نویسنده و کارگردان: پوریا عالمی 🎙 راوی: لیلی رشیدی 🔸 سرپرست گویندگان: الکا هدایت 🎙 صداپیشگان: الکا هدایت، آزاده مویدی‌فرد، بهادر مالکی، پیمان فاطمی، یاشار ابراهیمی 👨‍🎨 طراحی شخصیت: سلمان طاهری 🎨 تصویرساز: مجتبی حیدرپناه 🎼 آهنگساز: نیوشا و نیلوفر قربانی 🎧 تنظیم: بامداد افشار 🎼 ترانه: پوریا عالمی این قسمت از شهر آی‌قصه را در سایت به صورت ویدیویی هم می‌توانید ببینید و یا این‌که فایل آن را دانلود کنید. 💈 وبسایت آی‌قصه 💈 اینستاگرام آی‌قصه 💈 تلگرام آی‌قصه 📧 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com
January 23, 2020
پادکست لالایی و قصه‌ی کودکان قسمت سوم | موضوع: جنگل نوشته‌ی پوریا عالمی با اجرای الکا هدایت _____ قصه‌های آی‌قصه را در سایت آی‌قصه بشنوید 💈 iGhe3.com _____ 💈 لینک پادکست در وبسایت آی‌قصه: http://bit.ly/3aFHjvg 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com _____ تمامی حقوق مادی و معنوی این پادکست برای شرکت «دنیای کودکان آی‌قصه» محفوظ است
January 20, 2020
✍️ نویسنده: راضیه درزی 🎙 قصه‌گو: فاطمه حجت 📝 خلاصه قصه: درسا یک ابر کوچک داشت که با یک طناب آن را بالای سر خودش جابه‌جا می‌کرد. مثل یک بادبادک. یک روز که درسا به یک شهر شلوغ پر از ماشین رفته بود، طناب ابر درسا پاره شد و ابر درسا در انبوه دود ماشین‌ها گم شد! درسا برای پیدا کردن ابرش با مادربزرگ رفت بالای بلندترین برج شهر و ابرش را صدا زد... ☑️ این قصه توسط مخاطبان آی‌قصه نوشته و ضبط شده است. ☑️ این قصه را در دیگر پادگیرها هم می‌توانید بشنوید. ☑️ این قصه در کارگاه نویسندگی و قصه‌گویی آی‌قصه بازنویسی شده است. ـــــــــــــــ 💈 وبسایت آی‌قصه 💈 ـــــــــــــــ 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com
January 15, 2020
پادکست لالایی و قصه‌ی کودکان نوشته‌ی پوریا عالمی با اجرای الکا هدایت قصه‌های آی‌قصه را در آی‌قصه بشنوید 💈 وبسایت آی‌قصه: http://iGhe3.com/ 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com تمامی حقوق مادی و معنوی این پادکست برای شرکت «دنیای کودکان آی‌قصه» محفوظ است.
January 15, 2020
✍️ نوشته‌ی نفیسه نصیران 🎙 قصه‌گو: سمانه گلک 👩‍🎨 تصویرگر: محمدحسین توکلی بخشی از داستان: هنوز شب نشده بود اما هوا ابری بود و اتاق تاریک به نظر می‌­رسید. آخر هفته بود و ارسلان و مادرش لباس پوشیده بودند و آماده بودند تا وقتی پدر از سر کار برگشت؛ همه با هم به خانه‌­ی مادربزرگ بروند. ارسلان حوصله‌اش سر رفته بود. اول خواست تلویزیون نگاه کند اما بعد پشیمان شد. فکر خوبی به سرش زد. رفت سراغ جعبه‌ی ابزار بابا و چراغ قوه را از داخل آن برداشت. داد زد: «سایه بازی، بهترین بازی دنیا است.» - متن کامل قصه - 💈 وبسایت آی‌قصه: http://iGhe3.com/ 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com
January 9, 2020
پادکست لالایی و قصه‌ی کودکان نوشته‌ی پوریا عالمی با اجرای الکا هدایت قصه‌های آی‌قصه را در آی‌قصه بشنوید 💈 وبسایت آی‌قصه: http://iGhe3.com/ 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com تمامی حقوق مادی و معنوی این پادکست برای شرکت «دنیای کودکان آی‌قصه» محفوظ است.
January 7, 2020
✍️ نوشته‌ی الهه ایزدی‌خواه 🎙 قصه‌گو: غزل نهانی 👩‍🎨 تصویرگر: مهدیه قاسمی خلاصه داستان: «ننه سرما بقچه‌ی برفش رو که آماده کرد، کمی خوابید تا بعدش بیدار شه و بره روی جنگل‌ها برف بباره. اما وقتی بیدار شد دید بقچه‌ش نیست. اون گلوله‌های برف روی زمین رو دنبال کرد و رسید به جغد و پاندا و خرگوش‌های چشم‌قرمزی که بقچه رو برداشته بودن. ننه سرما پرسید: شما چرا بقچه رو برداشتین؟...» متن کامل قصه را این‌جا بخوانید ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ 💈 وبسایت آی‌قصه 💈 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com
January 4, 2020
✍️ نویسنده: نگار نصر 🎙 قصه‌گو: سعیده جواهری 📝 خلاصه قصه: میترا دوست داشت خورشید مال خودش باشد. اما خورشید خیلی دور بود. برای همین با بابا و مامانش رفت بالای کوه و خورشید را برداشت. گذاشت توی جیبش و یکهو شب شد! میترا نمی‌دانست خورشید، صبح‌ها را به وجود می‌آورد و تازه وقتی بچه‌ها شروع کردند به شعر خواندن، فهمید چه اتفاقی افتاده است! ☑️ این قصه توسط مخاطبان آی‌قصه نوشته و ضبط شده است. ☑️ این قصه را در دیگر پادگیرها هم می‌توانید بشنوید. ☑️ این قصه در کارگاه نویسندگی و قصه‌گویی آی‌قصه بازنویسی شده است. ـــــــــــــــ 💈 وبسایت آی‌قصه 💈 ـــــــــــــــ 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com
January 1, 2020
✍️ نوشته‌ی مرجان صادقی 🎙 قصه‌گو: یاشار ابراهیمی 👩‍🎨 تصویرگر: نیلوفر برومند بخشی از داستان: «روز تولد زرافه، کی شال‌گردن می‌بافه؟» گنجشکه از همه پرسید. ازین شاخه به اون شاخه پرید. کرگدن گفت:«برای گردن دراز زرافه، کسی هست شال‌گردن ببافه؟» بعد شاخشو مالید به شاخه، گفت که حالشو نداره. گنجشکه داد زد: -زرافه که تندتند زکامه، کی براش شال‌گردن می‌بافه؟ خرسه گفت: «من یه وجب می‌بافم». کاموا رو از نوک گنجشکه گرفت و سر انداخت. یه انگشت و دو انگشت. قرمز و زرد و دونه درشت. خمیازه کشید و پشتشو مالید به درخت پشت. متن کامل قصه را این‌جا بخوانید 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com
December 31, 2019
✍️ نویسنده: محمدسجاد عالی 🎙 قصه‌گو: بهار حسن‌پور 📝 خلاصه قصه: ننه سرما دو تا بچه داشت. یکی چله بزرگه و یکی چله کوچیکه. یه روزی هر دو رفتن  که سرما ببرن به شهرها. اما چله بزرگه دلش به حال مردم سوخت و برگشت. اما  چله کوچیکه خودش توی سرمای خودش گیر افتاد! ☑️ این قصه توسط مخاطبان آی‌قصه نوشته و ضبط شده است. ☑️ این قصه را در دیگر پادگیرها هم می‌توانید بشنوید. ☑️ قصه‌ی ننه سرما براساس یک داستان کهن ایرانی نوشته شده است. ـــــــــــــــ آی‌قصه را این‌جا بشنوید: @iGhe3 ـــــــــــــــ 💈 وبسایت آی‌قصه 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com
December 29, 2019
✍️ نوشته‌ی فریناز مختاری 🎙 قصه‌گو: سینوره کفاش‌طلب 👩‍🎨 تصویرگر: نیلوفر برومند بخشی از داستان: لی‌لی، ابر مهربان و آرامی بود. درست برعکس سپید، دوستش که توی شهر ابرها، به  بازیگوشی و شیطنت معروف بود. یکی از روزهای زمستان که هوا سرد بود و برف،  شهر را سفیدِ سفید کرده بود، لی‌لی خیلی آرام نشسته بود گوشه‌ی آسمان و  داشت بچه‌ها را تماشا می‌کرد که مشغول برف بازی بودند. سپید اما مشغول  شیطنت بود. او سوار دوستش، باد شده بود و با صدای بلند فریاد می‌زد:  «بروووو.... تندترررر.... آفریییییییییین.... تند‌تر حرکت کن». متن کامل قصه را این‌جا بخوانید 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com
December 28, 2019
✍️🎙 نویسنده و قصه‌گو: حدیث فیضی 📝 خلاصه قصه: موری یک مورچه است که می‌خواهد بیسکوییت بزرگی را جابه‌جا کند اما زورش  نمی‌رسد. موران به پیشنهاد می‌کند که با هم این کار را بکنند. اما موری  می‌گوید مگر نشنیده‌ای که یک مورچه چند برابر وزن خودش را می‌تواند جابه‌جا  کند؟ ☑️ این قصه توسط مخاطبان آی‌قصه نوشته و ضبط شده است. ☑️ این قصه را در دیگر پادگیرها هم می‌توانید بشنوید. ☑️ اگر در شنیدن قصه‌ها روی پادگیرها مثل کست‌باکس و اپل‌پادکست و… دچار مشکل شدید، حتما از فیلترشکن استفاده کنید. چون ممکن است سرورهای آی‌قصه دچار مشکل شده باشند. ـــــــــــــــ 💈 وبسایت آی‌قصه 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com
December 22, 2019
✍️ نوشته‌ی مکرمه شوشتری 🎙 قصه‌گو: یاشار ابراهیمی 👩‍🎨 تصویرگر: نسیم بهاری خلاصه داستان: در این قصه‌ی آی قصه، یک مادربزرگ مهربان وجود دارد که چون خودش سردش می‌شود،  قصد می‌کند برای خودش کلاه ببافد، اما دلش نمی‌آید و آن را به دیگران هدیه  می‌دهد. او برای همه و همه کلاه بافته و کل شهر را بافتنی‌هایش قشنگ کرده  است. متن کامل قصه را این‌جا بخوانید 💈 وبسایت آی‌قصه 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com
December 21, 2019
✍️ نویسنده: طاها رییسیان‌نژاد 🎙 قصه‌گو: سعیده جواهری 📝 خلاصه قصه: در دل یک جنگل بزرگ، یک زرافه‌ی کوچک زندگی می‌کرد که از گردنش خوش‌اش  نمی‌آمد. چرا؟ چون دوستانش او را به خاطر گردن درازش مسخره می‌کردند. اما  یک روز یک سنجاب در دریاچه در حال غرق‌شدن بود و تنها کسی که می‌توانست به  او کمک کند، زرافه‌کوچولو بود. چون تنها کسی بود که در آن اطراف گردن درازی  داشت! ☑️ این قصه توسط مخاطبان آی‌قصه نوشته و ضبط شده است. ☑️ این قصه را در دیگر پادگیرها هم می‌توانید بشنوید. ـــــــــــــــ 💈 وبسایت آی‌قصه ـــــــــــــــ - در ساندکلود -  ـــــــــــــــ 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com
December 19, 2019
ماجرای اسم آدم‌ها شهر آی‌قصه | قسمت هفتم در هفتمین قسمت از قصه‌های شهر آی‌قصه، بچه‌های این شهر به یک سوال فکر می‌کنند. سوال این است که چرا هر کسی یک اسم دارد؟ کرگدنی به نام کرگدن درباره‌ی جایی صحبت می‌کند که در شناسنامه‌ی اهالی آن‌جا جای اسم هر کس، آرزوی او را می‌نویسند! راستی چرا هر کسی باید فقط یک اسم داشته باشد؟ 💠 نویسنده و کارگردان: پوریا عالمی 🎙 راوی: لیلی رشیدی 🔸 سرپرست گویندگان: الکا هدایت 🎙 صداپیشگان: الکا هدایت، آزاده مویدی‌فرد، بهادر مالکی، پیمان فاطمی، یاشار ابراهیمی 👨‍🎨 طراحی شخصیت: سلمان طاهری 🎨 تصویرساز: مجتبی حیدرپناه 🎼 آهنگساز: نیوشا و نیلوفر قربانی 🎧 تنظیم: بامداد افشار 🎼 ترانه: پوریا عالمی 💈 وبسایت آی‌قصه 💈 اینستاگرام آی‌قصه 💈 تلگرام آی‌قصه 📧 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com
December 17, 2019
✍️ نوشته‌ی سپیده علیزاده 🎙 قصه‌گو: یاشار ابراهیمی 👩‍🎨 تصویرگر: مجتبی حیدرپناه خلاصه داستان: توی دنیای آدم‌آهنی‌ها هیچ‌کس از زمستان خوشش نمی‌آمد. چون زمستان‌ها یک عالمه  برف می‌بارید و آدم‌آهنی‌ها اصلا خیسی برف را دوست نداشتند. آدم‌آهنی‌های  بزرگ‌تر برای آدم‌آهنی‌های کوچک‌تر که برف ندیده بودند از برف‌ها می‌گفتند؛  آدم‌آهنی‌های کوچک‌تر از شنیدن این حرف ذوق‌زده می‌شدند و از بزرگ‌ترها  می‌پرسیدند: «برف قشنگ است؟سرد است؟ سفید است؟» و آن‌ها جواب می‌دادند که  «بلههههه. بله». متن کامل قصه 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com
December 14, 2019
💈 «گیلدا و پاموج» | آی‌قصه‌ی شما ✍️ نویسنده و قصه‌گو: حدیث فیضی 📝 خلاصه قصه: گیلدا یک مرغ پاکوتاه داشت به اسم «پاموج». پاموج در زبان گیلکی یعنی کسی که خیلی هم‌راه و هم‌قدم باشه. گیلدا اسم مرغش رو گذاشته بود پاموج چون همیشه همراه هم بودن و با هم همه‌جا می‌رفتن. یه روز که گیلدا و پاموج با هم قدم می‌زدن، پاموج دل‌درد گرفت. گیلدا اول فکر کرد چون پاموج زیاد غذا خورده دل‌درد گرفته اما دام‌پزشک گفت تقصیر مهموناست! به نظرتون دل‌درد پاموج چه ربطی به مهمون‌ها داشت؟ ☑️  این قصه توسط مخاطبان آی‌قصه نوشته و ضبط شده است. ـــــــــــــــ 💈 وبسایت آی‌قصه: http://iGhe3.com 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com
December 4, 2019
✍️ نوشته‌ی سپیده علیزاده 🎙 قصه‌گو: یاشار ابراهیمی 👩‍🎨 تصویرگر: مهدیه قاسمی خلاصه داستان: یه شب جمعه، مامان ماهان کوچولو بهش گفت لباس‌هات را بپوش تا با هم برویم  پارک. ماهان لباس‌هاش رو سریع پوشید و بعد رفت سراغ کشو که جوراب‌های تمیزش  رو بپوشه. اما از جوراب‌ها خبری نبود. مامان ماهان که دید خبری از  جوراب‌ها نیست به ماهان گفت، خیلی خب! مثل اینکه باید به جای پارک، به  سرزمین جوراب‌های گمشده سفر کنیم! متن کامل قصه: bit.ly/2DJ22Pn 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com
November 16, 2019
✍️ نوشته‌ی نسیم مرعشی 🎙 قصه‌گو: منصوره صالحی 👩‍🎨 تصویرگر: مهدیه قاسمی خلاصه داستان: عرفان‌کوچولو که هنوز به سن مدرسه‌رفتن نرسیده بود، توی خونه حوصله‌ش سر می‌رفت و دنبال  یک بازی جدید بود. بچه‌های بزرگتر نمی‌ذاشتن عرفان باهاشون برف‌بازی کنه.  برای همین با کمک مامانش نشست و شروع کرد به آدم برفی ساختن. کم‌کم همه‌ی  بچه‌ها جمع شدن و از بازی جدید عرفان خوششون اومد. متن کامل قصه: http://bit.ly/2KmoUrJ 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com
November 3, 2019
شهر آی‌قصه | قسمت ششم 💠 نویسنده و کارگردان: پوریا عالمی 🎙 راوی: لیلی رشیدی 🔸 سرپرست گویندگان: الکا هدایت 🎙 صداپیشگان: الکا هدایت، آزاده مویدی‌فرد، بهادر مالکی، پیمان فاطمی، یاشار ابراهیمی 👨‍🎨 طراحی شخصیت: سلمان طاهری 🎨 تصویرساز: مجتبی حیدرپناه 🎼 آهنگساز: نیوشا و نیلوفر قربانی 🎧 تنظیم: بامداد افشار 🎼 ترانه: پوریا عالمی 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com
October 28, 2019
✍️🎙 نویسنده و قصه‌گو: آسرین حسینی 📝 خلاصه قصه: موش‌کوچولو یک روز برای قدم‌زدن از لونه اومد بیرون. اون موجودات جدیدی دید که نمی‌شناخت و به نظرش ترسناک یا دوست‌داشتنی اومدن. مثلا موش کوچولو از دم یک گربه خوشش اومده بود! ☑️ این قصه توسط مخاطبان آی‌قصه نوشته و ضبط شده است. ـــــــــــــــ 💈 ما را در آی‌قصه بشنوید: iGhe3.com 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com
October 20, 2019
✍️ نوشته‌ی سپیده علیزاده 🎙 قصه‌گو: یاشار ابراهیمی 👩‍🎨 تصویرگر: سوسن آذری خلاصه داستان: یک روز صبح در قصر هزارپا، شاهزاده از خواب بیدار شد و دید کفش‌هایش دیگر  اندازه‌ی پاهایش نیستند. او گریه‌کنان پیش پدر و مادرش رفت. هزارپای پادشاه  و هزارپای ملکه دستور دادند کفشدوزک‌های سرزمین جمع شوند و فکری برای  کفش‌های هزارپا کنند. متن کامل قصه: bit.ly/2J8dNlt 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com
October 17, 2019
شهر آی‌قصه | قسمت پنجم 💠 نویسنده و کارگردان: پوریا عالمی 🎙 راوی: لیلی رشیدی 🔸 سرپرست گویندگان: الکا هدایت 🎙 صداپیشگان: الکا هدایت، آزاده مویدی‌فرد، بهادر مالکی، پیمان فاطمی، یاشار ابراهیمی 👨‍🎨 طراحی شخصیت: سلمان طاهری 🎨 تصویرساز: مجتبی حیدرپناه 🎼 آهنگساز: نیوشا و نیلوفر قربانی 🎧 تنظیم: بامداد افشار 🎼 ترانه: پوریا عالمی 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com
October 14, 2019
✍️ نوشته‌ی الهه ایزدی‌خواه 🎙 قصه‌گو: مونا مهارتی 👩‍🎨 تصویرگر: مهدیه قاسمی خلاصه داستان: درخت سیب دوست نداشت لباس سبز بهارشو عوض کنه. اما باد اومد و پاییز رو با خودش آورد و لباس درخت سیب خیلی قشنگ شد. متن کامل قصه: http://bit.ly/2Evc3k4 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com
October 2, 2019
شهر آی‌قصه | قسمت چهارم 💠 نویسنده و کارگردان: پوریا عالمی 🎙 راوی: لیلی رشیدی 🔸 سرپرست گویندگان: الکا هدایت 🎙 صداپیشگان: الکا هدایت، آزاده مویدی‌فرد، بهادر مالکی، پیمان فاطمی، یاشار ابراهیمی 👨‍🎨 طراحی شخصیت: سلمان طاهری 🎨 تصویرساز: مجتبی حیدرپناه 🎼 آهنگساز: نیوشا و نیلوفر قربانی 🎧 تنظیم: بامداد افشار 🎼 ترانه: پوریا عالمی 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com
September 30, 2019
✍️ نوشته‌ی سپیده علیزاده 🎙 قصه‌گو: یاشار ابراهیمی 👩‍🎨 تصویرگر: لاله ضیایی خلاصه داستان: علی کوچولو چند روزی بود که شب‌ها تنها توی اتاقش می‌خوابید. یک شب، وقتی به اتاقش رفت، همین که چراغ اتاق را خاموش کرد و توی تختش دراز کشید، چشمش به یک چیز وحشت‌ناک افتاد! یک فیل بزرگ با خرطوم دراز و گوش‌های پهن گوشه اتاق علی توی تاریکی ایستاده بود! اما این فیل رو مامان و بابای علی‌کوچولو نمی‌دیدن! متن کامل قصه: http://bit.ly/2mbsfkn 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com
September 23, 2019
شهر آی‌قصه | قسمت سوم 💠 نویسنده و کارگردان: پوریا عالمی 🎙 راوی: لیلی رشیدی 🔸 سرپرست گویندگان: الکا هدایت 🎙 صداپیشگان: الکا هدایت، آزاده مویدی‌فرد، بهادر مالکی، پیمان فاطمی، یاشار ابراهیمی 👨‍🎨 طراحی شخصیت: سلمان طاهری 🎨 تصویرساز: مجتبی حیدرپناه 🎼 آهنگساز: نیوشا و نیلوفر قربانی 🎧 تنظیم: بامداد افشار 🎼 ترانه: پوریا عالمی 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com
September 18, 2019
✍️🎙 نویسنده و قصه‌گو: شهرزاد رنجبر 📝 خلاصه قصه: آنیتا دختر گیسوکمند قصه‌ است که دلش برای باباش خیلی تنگ شده. چون باباش روی دریاها و توی کشتی کار می‌کنه... تا این‌که بابای آنیتا برای این‌که دخترش دلتنگ نباشه برای اون یه ستاره دریایی فرستاد... ☑️ این قصه توسط مخاطبان آی‌قصه نوشته و ضبط شده است. ـــــــــــــــ 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com
September 14, 2019
✍️ نوشته‌ی سپیده نیکرو 🎙 قصه‌گو: یاشار ابراهیمی 👩‍🎨 تصویرگر: نیلوفر برومند خلاصه داستان: خرچنگ‌کوچولو داشت کنار دریا دنبال صدف می‌گشت تا از آنها یک گردنبند درست کند و برای مادرش هدیه ببرد. او صدف‌ها را جمع می‌کرد و یک گوشه می‌گذاشت و وقتی برمی‌گشت می‌دید صدف‌ها غیب شده‌اند. متن کامل قصه: http://bit.ly/2kA0KQW 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com
September 11, 2019
شهر آی‌قصه | قسمت دوم 💠 نویسنده و کارگردان: پوریا عالمی 🎙 راوی: لیلی رشیدی 🔸 سرپرست گویندگان: الکا هدایت 🎙 صداپیشگان: الکا هدایت، آزاده مویدی‌فرد، بهادر مالکی، پیمان فاطمی، یاشار ابراهیمی 👨‍🎨 طراحی شخصیت: سلمان طاهری 🎨 تصویرساز: مجتبی حیدرپناه 🎼 آهنگساز: نیوشا و نیلوفر قربانی 🎧 تنظیم: بامداد افشار 🎼 ترانه: پوریا عالمی 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com
September 6, 2019
✍️ نوشته‌ی نیلوفر فتح‌اللهی 🎙 قصه‌گو: بهار حسن‌پور  📝 خلاصه قصه: شمشاد اسم عروسک قصه است که از دست ساراکوچولو ناراحته و گوشه‌ی کمد قایم شده. سارا خیلی دلش تنگ شده و غصه‌ی شمشاد کوچولو تو دلش جا نمی‌شه. تا این‌که خاله میاد با یه لباس جدید برای شمشاد و اون‌وقت شمشاد خودش رو نشون می‌ده. ☑️ این قصه توسط مخاطبان آی‌قصه نوشته و ضبط شده است.. ـــــــــــــــ 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com
September 2, 2019
✍️ نوشته‌ی نفیسه نصیران 🎙 قصه‌گو: یاشار ابراهیمی 👩‍🎨 تصویرگر: مهدیه قاسمی خلاصه داستان: توی یک دشت بزرگ و پرگل و سرسبز یک جوانه کوچولو زندگی می‌کرد. جوانه کوچولو، برگ‌های صورتی قشنگی داشت اما همیشه از این‌که کوچولو بود و کسی بهش توجه نمی‌کرد ناراحت بود. تا این‌که یک روز از خواب بیدار شد و درد عجیبی توی ساقه‌ش حس کرد. چشم‌هاش را باز کرد و احساس کرد دارد از جای بلندی می‌افتد. او در تابستان قد کشیده بود! متن کامل قصه: http://bit.ly/2llDdmu 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com
August 29, 2019
قسمت اول: دایناسوری به نام دایناماینا . در شهر آی‌قصه هیچ‌چیز عجیب و غریب نیست. چرا؟ چون همه‌چیز عجیب و غریب است! . 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com
August 6, 2019
✍️ نوشته‌ی معصومه پیریایی 🎙 قصه‌گو: یاشار ابراهیمی 👩‍🎨 تصویرگر: نسیم بهاری خلاصه داستان: گنجشک‌ها در باغ با گیلاس‌ها باز می‌کردند تا این‌که آن‌ها متوجه شدند همه‌ی گیلاس‌های درخت را چیده‌اند. جیک‌جیکو که حسابی غمگین بود فکری به سرش رسید. او به بچه‌ها گفت که همه‌ی گیلاس‌ها را از روی زمین جمع کنند و بریزند روی سبد چوبی گوشه‌ی باغ عمو رحمان. متن کامل قصه: http://bit.ly/2YLwk03 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com
July 31, 2019
🎙✍️ نویسنده و قصه‌گو: حدیث فیضی 📝 خلاصه قصه: ستاره‌کوچولو از بیرون که می‌اومد وسایلش رو پخش می‌کرد. اسباب‌بازی‌ها و وسایل ستاره از این قضیه ناراحت بودن و نقشه‌ای کشیدن تا کاری کنن که ستاره متوجه بشه. ☑️ این قصه را در تلگرام و دیگران اپلیکیشن‌های پادگیر بشنوید و نظرتان را برایمان بنویسید. ☑️ این قصه توسط مخاطبان آی‌قصه نوشته و ضبط شده است. ـــــــــــــــ 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com
July 27, 2019
✍️  نوشته‌ی رودابه کمالی 🎙 قصه‌گو: مریم هاشمی 👩‍🎨 تصویرگر: مریم جاودانی خلاصه داستان: باران به خانه که رسید با خوشحالی کوله پشتی‌‌اش را پرت کرد توی اتاقش و با عجله رفت زیر تخت تا حصیر کوچکی را که مخصوص اردو و پیک نیک بود، پیدا کند. بعد بلند شد و به اتاقش رفت و با چند کاغذ بزرگ، وسایل کاردستی و مداد رنگی‌هایش برگشت. روی کاغذ بزرگ نوشت: «به سرزمین تابستانی خوش آمدید» و دور سرزمین تابستانی، بستنی، دوچرخه، اسکیت، استخر، تفنگ آبپاش و.... نقاشی کرد و کاغذش را پر از نقاشی و رنگ کرد! متن کامل قصه: http://bit.ly/30SV7fY 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3.com
July 26, 2019
✍️ نوشته‌ی معصومه پیریایی 🎙 قصه‌گو: نرگس آهازان 👩‍🎨 تصویرگر: نیلوفر برومند خلاصه قصه: یکی بود یکی نبود، فیل کوچولو با مامان و باباش، توی یه جنگل سرسبز و قشنگ، همراه با فیل‌های دیگه به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند. گله‌ی فیل‌ها، نزدیک محل زندگی‌شون برکه‌ی آبی داشتند که توی فصل بهار و پاییز که بارون زیاد می‌بارید، پر از آب می‌شد و فیل‌ها در روزهای گرم تابستون توی برکه آب‌تنی می‌کردند... متن کامل قصه: bit.ly/2V99L0o 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3eh.com
July 6, 2019
✍️ نوشته‌ی مرجان صادقی خلاصه داستان: فیلی در رختخواب عطسه می‌کرد. سردش بود و آب دماغش آویزان می‌شد. مامان فیلی هر بار با یک دستمال کاغذی بالای سرش می‌آمد و می‌گفت: «فیلی کوچولو باید بری دستشویی و فین‌ا‌ت رو خالی کنی». فیلی اما از فین کردن چندشش می‌شد و دایم دماغش را می‌کشید. متن کامل قصه: http://bit.ly/2XuC9Pt 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3eh.com
July 6, 2019
✍️ (https://t.me/iGhe3e/32) نوشته‌ی معصومه پیریایی 🎙 قصه‌گو: شیرین خرمی 👩‍🎨 تصویرگر: سوسن آذری خلاصه داستان: آوا یه عروسک داشت به اسم الی. یه روز آوا با مامان و باباش و الی رفتن سفر و در ساحل اتفاقی افتاد... متن کامل قصه: http://bit.ly/2FHQltD 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3eh.com
May 19, 2019
✍️ نوشته‌ی جابر تواضعی 🎙 قصه‌گو: الهه امینی 👩‍🎨 تصویرگر: لاله ضیایی خلاصه داستان: مامان عسل هر سال برای سال تحویل سبزه، سبز می‌کرد. اما یکسال که سرش شلوغ بود یادش رفت. عسل زد زیر گریه و گفت سفره‌ی هفت‌سین که بدون سبزه نمی‌شه. تا این‌که فکری به ذهن بابای عسل رسید. اون با خیار، سبزه درست کرده بود... متن کامل قصه: http://bit.ly/2w7ZEhs 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: iGhe3eh.com
May 11, 2019
✍️ نوشته‌ی شرمین نادری 🎙 قصه‌گو: ساناز غلامی 👩‍🎨 تصویرگر: سوسن آذری خلاصه داستان: لیلا زبونش زخم شده بود و نمی‌تونست صحبت کنه. یه‌کم گریه کرد و بعد با همه قهر کرد و رفت توی اتاقش و جلوی پنجره نشست. یهو یه کبوتر اومد و باهاش حرف زد. لیلا خیلی تعجب کرد. رفت جلو لب پنجره و به کبوتر سفید نگاه کرد و گفت: مگه کبوترها هم حرف می‌زنن؟ متن کامل قصه: http://bit.ly/2vDXQfC 💈 اینستاگرام آی‌قصه: Instagram.com/iGhe3 💈 تلگرام آی‌قصه: t.me/iGhe3 💈 ایمیل آی‌قصه: iGhe3.box@gmail.com 💈 وبسایت آی‌قصه: http://iGhe3eh.com
Loading earlier episodes...
    15
    15
      0:00:00 / 0:00:00