Show notes
ایکسکاتل و باغ هزار صدا
در قلب یک امپراتوری باستانی ، جایی که مردم برای آیینهای کهن در پای معابد گرد هم میآمدند، جوانی به نام ایکسکاتل رؤیایی متفاوت در سر داشت.
او باور داشت که انسانها میتوانند برای چیزی فراتر از ترس و سنت نیز جمع شوند؛ برای شعر ، اندیشه ، موسیقی و امید .



