Show notes
تو یک روز خیلی معمولی مامان عجیبترین پیشنهاد ممکن رو داد. همین شد که ما یک روز خانوادگی زمین انتخاب کردیم و قراره که فردا رو به آشغال جمع کردن بگذرونیم. مامان قصه ساحلی که تمیز شد و لاک پشت کوچولوها تونستند از تخم بیرون بیایند رو هم تعریف کرد. در مورد توپکهای بذر هم گفت که خیلی برای من و ویززز جذاب بود.



