Show notes
در این هیاهوی بی محبت شهر،من تُرا میبینم ؛ای تنها مانده در دلِ شلوغیمن به انتظار تُ.... و به یاد تُ قدم میزنم....بازی نور و رنگ و صدا را ، از تُ به یاد می آورم"زمانه ام به تکرار من نشسته و من به تکرار زمانه....همدیگر را بی رحمانه مصرف می کنیم."و من همچنان به یاد تُ و در انتظار چشمان تُ...تا بار دیگر ....!

