Show notes
در بازار عَکاظِ طائف دیدم دو کودک را که به ناگهانِ روز چون یکی جوانهای که از خاک سخت سیاه بیرون زند، بر سر راه خورشید سبز شدند. آنها قبل از طلوع آفتاب بر آن سردابه میشدند و تا غروبش به کاری سخت میپرداختند.
در بازار عَکاظِ طائف دیدم دو کودک را که به ناگهانِ روز چون یکی جوانهای که از خاک سخت سیاه بیرون زند، بر سر راه خورشید سبز شدند. آنها قبل از طلوع آفتاب بر آن سردابه میشدند و تا غروبش به کاری سخت میپرداختند.