Show notes
زيارت غمگین ناحيه مقدّسه دلم گرفته و جانم ز زندگی سیر استهوای شام چرا اینقدر نفس گیراستلباس عید به تن کرده اند مردم شامفضای شهر چراغان و غرق تزویر استنوای هلهلۀ مردمان همانندِصدای نیزه و تیر و صدای شمشیر استز بام ها ز چه باران سنگ می باردبه سوی ما همه جا سیل غم سرازیر استز دست و پای گلی روی ناقه خون ریزدحدیث غُربت او ناله های زنجیر استچه غافلند که بر اشک و آه ما خندندکه در کمان دل خستگان همین تیر استقسم به آیۀ ناب"لیِذهِبَ عَنکُم"به روی نیزه سری از تبار تطهیر استپی هدایت مردم ز روی نی آیدنوای قاری قرآن که غرق تفسیر استبه عرش دوست زده تکیه قدر ما، امّاهنوز دشمن بیدادگر زمین گیر استمس وجود «وفایی» اگر که آوردیغبار درگه این آستانه اکسیر استغلامر ضا سازگار:فتنه و بیداد و بلا بود شامسخت تر از کرب و بلا بود شامشام بلا تیره تر از شام بودعصمت حق در ملأ عام بودساز و نی و نغمه و آهنگ بوددسته گل سنگدلان سنگ بودخلق به دور اسرا صف زدندکوچه به کوچه همگی کف زدندفاطمه های حرم فاطمهزخم زبان مرهم زخم همههرکه به آن خسته دلان رو نهادزخم زبانی زد و دشنام دادخنده به رأس شهدا می زدندسنگ به ناموس خدا می زدندقافله تا وارد دروازه شدداغ جگر سوختگان تازه شدپای سر رهبر آزادگانعید گرفتند زنازادگانآل ابوسفیان در هلهلهآل رسول الله در سلسلهوای ندانم که چه تقدیر بوددست خدا در غل و زنجیر بودماه سر نیزه پدیدار بودیا سر عباس علمدار بودچهره چو خورشید بر افروختهاز عطشِ تشنه لبان سوختهدوخته چشم از سر نی بر حسینمحو شده، غرق شده در حسیندیده ی اطفال به سیمای اوچشم سکینه شده سقای اومانده سر نیزه به حال سجودمهر جبینش شده محو از عموددیده ی اکبر سر نی نیم بازمانده به لب هاش اذان نمازهرکه به خورشید رخش چشم بستگفت که این سر، سر پیغمبر استرأس امام شهدا نوک نیکرده چهل مرحله معراج، طیزلفِ غباریش پر از بوی مُشکلعل لبش خشک تر از چوب خشکماه خجل از رخ نورانیشسنگ زده بوسه به پیشانیشهیچ شنیدید که از گَرد راهپرده کشد باد به رخسار ماههیچ شنیدید که در موج خونصورت خورشید شود لاله گونرخ زگل زخم، بهاران شدهوجه خدا ستاره باران شدهاشک همه سیل شد از سرگذشت



