Show notes
روزی روزگاری، اژدهایی بود که در یک غار تاریک زندگی میکرد. اون میخواست کمی سوپ درست کنه، اما تنها چیزی که توی غار داشت، آب بود، که تموم روز … چیک … چیک … چیک … صدا میکرد.
روزی روزگاری، اژدهایی بود که در یک غار تاریک زندگی میکرد. اون میخواست کمی سوپ درست کنه، اما تنها چیزی که توی غار داشت، آب بود، که تموم روز … چیک … چیک … چیک … صدا میکرد.