Show notes
گفتیم که یکی از مولفه های مهم در ایران مقارن با کودتای ۱۲۹۹، انگلستان و مجموعه منافع، سیاست ها و تصمیمات آن کشور در ایران بود. حضور انگلستان در ایران از اوائل قرن هجدهم در بوشهر و توسط فعالیتهای بازرگانی کمپانی "هند شرقی" آغاز شده بود. درطول قرن نوزدهم آن حضور گسترش مییابد. بر خلاف روسیه که اهرم نفوذش در ایران دربارقاجار میبود، انگلستان جدای از دربار با سران قبایل جنوب و غرب کشور، بسیاری از رجال، تجار و منورالفکران هم پیوندهایی داشت. کشف نفت در خوزستان از اوائل قرن بیستم و حضور و نفوذ انگلستان در ایران بالاخص در جنوب کشور را بسیار پررنگ تر نمود.ملاحظه دوم انگلستان درایران، مرزهای سیستان و بلوچستان مشرف بر هندوستان بود. هردو آن ملاحظات استراتژیک، درجنوب و مشرف بر خلیج فارس بودند که بواسطه حضور نیروی دریایی انگلستان بهصورت حیاط خلوت لندن در آمده بود.برخلاف روسیه، انگلستان نه تنها دلیلی برای دشمنی با مشروطه نداشت بلکه با آن همراهی هم میکرد. مشروطه منافع انگلستان در ایران را تهدید نمیکرد. بعلاوه با نظام لیبرال دمکراسی حاکم بر آن کشور هم همخوانی داشت.معذالک زمانی که روسها اقدام به برچیده شدن مشروطه نمودند انگلیسیها هیچ حمایتی نکردند؛ لندن و مسکو در جریان جنگ اول جهانی علیه آلمان و امپراطور عثمانی متحد شده بودند.سه سال قبل ازکودتا، درسال ۱۲۹۶ در روسیه، "انقلاب اکتبر" اتفاق میافتد. در ایران هم نهضت جنگل درگیلان که حالا حامی نیرومندی پیدا کرده، تا گردنه منجیل جلو آمده و عملا تهران را تهدید میکند. ۶۰۰۰نیروی نظامی انگلستان که در دوران جنگ برای مقابله با نیروهای عثمانی وارد ایران شدهاند و بعد از جنگ عمدتا در گیلان و قزوین مستقر هستند مانع از پیشروی نیروهای جنگلیها بسمت تهران هستند اما لندن بدلیل مشکلات مالی بعد از جنگ، بسیاری از نیروهای نظامیاش ازجمله در ایران را میخواهد خارج نماید. بالطبع انگلیسیها نمیخواهند جریانات انقلابی و چپگرا در تهران یا هیچ کجای دیگر ایران نفوذ و قدرتی داشته باشند، اما حاضر نیستند در گیلان یا آذربایجان با آنان درگیر شوند.منافع استراتژیک انگلستان یعنی نفت در جنوب است. بعلاوه جریانات چپ و ترقیخواه از پیکار با بلشویکها و جریانات ترقیخواه حمایت نمیکنند. بنابراین انگلستان مصمم به خروج نیروهای نظامیاش از ایران در آستانهی کودتا میباشد.

