Show notes
در این بخش میبینیم که روایت حکومتی از رضاشاه و اقداماتش که جملگی بر روی تئوریهای توطئه بنا شده چقدر بنیانشان سست بوده و با یک بررسی ابتدایی فرومیریزند. جدای از تئوریهای توطئه، اشکال اساسی دیگر رویکرد رسمی به دوران رضاشاه آنست که اساساً نه به اوضاع و احوال و شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشورداشارهای میکند، نه به نیروهای سیاسی و اجتماعی یا ساختار قدرت، و نه به هیچ جنبه دیگری از ایرانی که رضاشاه در آن ظهور میکند، میپردازد. کانه ایران یک جزیره دورافتاده و خالی از سکنه در وسط اقیانوس است! فقط دو موجود درآن بسر میبرند: "انگلستان" و "رضاشاه".بنابراین هرطور که مایلند رفتار و تصمیم گیری می نمایند. در این بخش میبینیم که مقارن با ظهور رضاشاه، چگونه شیرازه مملکت از هم به در رفته بود و در هر گوشهای از کشور، قدرتی مستقل از تهران فرمانروایی میکرد و برخی از مناطق کشور همچون کردستان و خوزستان سالها میشد که با حکومت مرکزی در تهران قطع رابطه کرده و درگیلان، آذربایجان و بسیاری مناطق دیگر، قدرتهای محلی عملا مستقل از تهران فرمانروایی میکردند. و بالاخره که آن وضعیت آشفته و ملوکالطوایفی بعد ازانقلاب مشروطه درسال ۱۲۸۵ -یعنی ۱۵سال قبل از ظهوررضا شاه- ایران را درخود فروربرده بود.یک آشنایی مقدماتی با اوضاع واحوال ایران مقارن با ظهور رضا شاه، نخستین گام در شناخت تاریخ کشورمان درآن مقطع میباشد.


