داستان‌های مثنوی
داستان‌های مثنوی
فخری قمیشی
#64 - کلوخ انداختن مرد از سر دیوار
29 minutes Posted Mar 2, 2022 at 7:00 am.
0:00
29:55
Download MP3
Show notes
ر لب جو بوده دیواری بلند
*
بر سر دیوار تشنهٔ دردمند
|
مانعش از آب آن دیوار بود
*
از پی آب او چو ماهی زار بود
|
ناگهان انداخت او خشتی در آب
*
بانگ آب آمد به گوشش چون خطاب
|
چون خطاب یار شیرین لذیذ
*
مست کرد آن بانگ آبش چون نبیذ
|
از صفای بانگ آب آن ممتحن
*
گشت خشت‌انداز از آنجا خشت‌کن
|
آب می‌زد بانگ یعنی هی ترا
*
فایده چه زین زدن خشتی مرا
|
تشنه گفت آبا مرا دو فایده‌ست
*
من ازین صنعت ندارم هیچ دست
|
فایدهٔ اول سماع بانگ آب
*
کو بود مر تشنگان را چون رباب
|
بانگ او چون بانگ اسرافیل شد
*
مرده را زین زندگی تحویل شد
|
یا چو بانگ رعد ایام بهار
*
باغ می‌یابد ازو چندین نگار
|
یا چو بر درویش ایام زکات
*
یا چو بر محبوس پیغام نجات
|
چون دم رحمان بود کان از یمن
*
می‌رسد سوی محمد بی دهن