خانه ادب پارسی- پادکست شاهنامه خوانی شاه پاد
خانه ادب پارسی- پادکست شاهنامه خوانی شاه پاد
ادب پارسی
نشست شاهنامه خوانی ۸۳ -گشتاسپ
1 hour 40 minutes Posted Oct 21, 2022 at 6:01 pm.
0:00
1:40:55
Download MP3
Show notes
چو یک چند سالان برآمد بریندرختی پدید آمد اندر زمیندر ایوان گشتاسپ بر سوی کاخدرختی گشن بود بسیار شاخهمه برگ وی پند و بارش خردکسی کو خرد پرورد کی مردخجسته پی و نام او زردهشتکه آهرمن بدکنش را بکشتبه شاه کیان گفت پیغمبرمسوی تو خرد رهنمون آورمجهان آفرین گفت بپذیر دیننگه کن برین آسمان و زمینکه بی‌خاک و آبش برآورده‌امنگه کن بدو تاش چون کرده‌امنگر تا تواند چنین کرد کسمگر من که هستم جهاندار و بسگر ایدونک دانی که من کردم اینمرا خواند باید جهان‌آفرینز گوینده بپذیر به دین اویبیاموز ازو راه و آیین اوینگر تا چه گوید بران کار کنخرد برگزین این جهان خوار کنبیاموز آیین و دین بهیکه بی‌دین ناخوب باشد مهیچو بشنید ازو شاه به دین بهپذیرفت ازو راه و آیین بهنبرده برادرش فرخ زریرکجا ژنده پیل آوریدی به زیرز شاهان شه پیر گشته به بلخجهان بر دل ریش او گشته تلخشده زار و بیمار و بی‌هوش و توشبه نزدیک او زهر مانند نوشسران و بزرگان و هر مهترانپزشکان دانا و نامورانبر آن جادوی چارها ساختندنه سود آمد از هرچ انداختندپس این زردهشت پیمبرش گفتکزو دین ایزد نشاید نهفتکه چون دین پذیرد ز روز نخستشود رسته از درد و گردد درستشهنشاه و زین پس زریر سوارهمه دین پذیرنده از شهریارهمه سوی شاه زمین آمدندببستند کشتی به دین آمدندپدید آمد آن فره ایزدیبرفت از دل بد سگالان بدیپر از نور مینو ببد دخمه‌هاوز آلودگی پاک شد تخمه‌هاپس آزاده گشتاسپ برشد به گاهفرستاد هرسو به کشور سپاهپراگنده اندر جهان موبداننهاد از بر آذران گنبداننخست آذر مهربرزین نهادبه کشمر نگر تا چه آیین نهادیکی سرو آزاده بود از بهشتبه پیش در آذر آن را بکشتنبشتی بر زاد سرو سهیکه پذرفت گشتاسپ دین بهیگوا کرد مر سرو آزاد راچنین گستراند خرد داد راچو چندی برآمد برین سالیانمران سرو استبر گشتش میانچنان گشت آزاد سرو بلندکه برگرد او برنگشتی کمندچو بسیار برگشت و بسیار شاخبکرد از بر او یکی خوب کاخچهل رش به بالا و پهنا چهلنکرد از بنه اندرو آب و گلدو ایوان برآورد از زر پاکزمینش ز سیم و ز عنبرش خاکبرو بر نگارید جمشید راپرستنده مر ماه و خورشید رافریدونش را نیز با گاوساربفرمود کردن برانجا نگارهمه مهتران را بر آن‌جا نگاشتنگر تا چنان کامگاری که داشتچو نیکو شد آن نامور کاخ زربه دیوارها بر نشانده گهربه گردش یکی باره کرد آهنیننشست اندرو کرد شاه زمینفرستاد هرسو به کشور پیامکه چون سرو کشمر به گیتی کدامز مینو فرستاد زی من خدایمرا گفت زینجا به مینو گرایکنون هرک این پند من بشنویدپیاده سوی سرو کشمر رویدبگیرید پند ار دهد زردهشتبه سوی بت چین بدارید پشتبه برز و فر شاه ایرانیانببندید کشتی همه بر میاندر آیین پیشینیان منگریدبرین سایهٔ سروبن بگذریدسوی گنبد آذر آرید رویبه فرمان پیغمبر راست‌گویپراگنده فرمانش اندر جهانسوی نامداران و سوی مهانهمه نامداران به فرمان اویسوی سرو کشمر نهادند رویپرستشکده گشت زان سان که پشتببست اندرو دیو را زردهشتبهشتیش خوان ار ندانی همیچرا سرو کشمرش خوانی همیچراکش نخوانی نهال بهشتکه شاه کیانش به کشمر بکشت